عشق ما؛حلما

1

دخترک شیرین زبون من....

حلمای من این روزها پیشرفتش تو حرف زدن بسیااااااار ستودنی بوده با اینکه نمیتونه خوب حرف بزنه ولی خیلی عالی منظورشو به ما میفهمونه مثلا نمیتونه بگه ماهی ولی با در اوردن ادای ماهی منظورشو میفهمیم یا نمیتونه بگه گریه اما با ادا دراوردن گریه مارو متوجه میکنه مثلا میگه نی نی ....(اوهو اوهو و دستشو میگیره جلوی چشماش ) یعنی نی نی گریه کرد وقتی میخواد بگه بریم تاب بازی میگه تاب تاب اباسی این روزا دخملی کلمه های زیر رو به مراتب تکرار میکنه : نو =نون اوتاد =افتاد پارک تخ =تخت یه همه کودکان همسن دختر عمش میگه هانی به همه کودکان همسن خودش و کوچیکتر میگه نی نی دایی ماس =ماست عمه عمو طاطا بابا ماما به کش و گلسر میگ...
16 خرداد 1394

22 ماهگیه نفسم..........

دوباره سلام این ماه خیلی روست داشتم واسه ماهگردت خودم کیک درست کنم بنابراین جمعه با کمک خانوم دایی خونه مامان طاطا دست بکار شدیم و کیک فنجونی درست کردیم با اینکه واسه اولین بار درست کردیم اما خیلی خوشمزه و عالی بود اینم عکسهای دخملی و کیک مامان و خانوم دایی پز یه سری عکس دیگه هم هست که واسه دیدنشون لطفا بفرمایید ادامه مطلب ادامه عکسااااا........... الهی فداتووووووون   ...
16 خرداد 1394

دختر 21 ماهه ی من.....

سلام سلام دخترکم الهی فدای دخترک شیرین زبونم بشم این روزها دلبریات خیلی زیاد شده و اصلا نمیفهمم که عمرم چقد داره زود میگذره ما مثل هر ماه 21 ماهگیتو جشن گرفتیم و وقتی امروز و فردا کردم واسه ثبت تو وبلاگت دیدم بلههههههه یک ماهه که من تنبلی کردم ببخشید گلم خب حالا بریم سراغ عکسای دخملی   عزیز مامان تازه از خواب بیدار شده و هنوز خوابالو بوده فدای دخمل خوش خوابم بشم که عاشق خوابه ...
16 خرداد 1394

شانزدهمین مروارید...

سلاااااااام عشق مامااااااان بالاخره شونزدهمین مرواریدتم دراومد مبارکت باشه عمرم  پایین سمت رااست دندون سووووم  مروارید کوچولوت 27/2/94 مشاهده شد ...
1 خرداد 1394

دردت به جونم...........

سلام عروسک نازم سلام هستیه من این چند روز خیلی برام سخت گذشت مردم و زنده شدم تا گذشت الهی بمیرم برات نفسم داستان از این قراره که از اون جایی که بابا جون (بابا علیرضا) رفته کربلا و ما و دایی جون محمدت شبا نوبتی میریم خونه مامان طاطا تا تنها نباشه یکی از این شبا که ما اونجا بودیم همه چیز امن و امان بود تا اینکه ساعت 5 صبح دخملم بیدار میشه و ناراحت رو مبل میشینه و یعد از یه گریه کوتاه کلی استفراغ میکنه الهی برات بمیرم عزیزدلم روز پنج شنبه از ساعت 5-8 صبح 6-7 بار حالت بد شد و بردیمت بیمارستان و بعدم سرم و امپول بماند که چقدر گریه کردی و مامان طاطا طفلی تا تموم شدن سرمت بغلت کرده بود اونم با اون درد دستش دو روز حالت تهوع و اسنفراغ داشتی ...
13 ارديبهشت 1394

این روزها......

سلااام عزیز دل مامان بالاخره بعداز مدتها وقت کردم بیام دوتا کلمه تو وبلاگت بنویسم حدود یک ماه مونده به عید یه اتفاق بد واسه همه عکسایی که تو لب تاپ داشتیم افتاد که هنوزم که هنوزه اعصابمون خورده به خاطر همین تا خرید هارد واسه سیستم نمیتونم عکس بریزم و به ناچار از خاله الهه عزیز که بهترین دوستمه خواهش کردم دوتا پست به جای من تو وبلاگ بزاره که واقعا ممنونشم عزیز مامان این روزا خیلی خانوم شدی بیشتر اعضای بدنتو میشناسی صدای بعضی از حیوونارو میتونی دربیاری عاشق ماهی هستی مخصوصا ماهیهای توی اکواریوم ساختمونمون  و ادای ماهیهارو خیلی بانمک درمیاری و لبای کوچولوتو غنچه میکنی  و وقتی ازت میپرسیم ماهی چی میخوره فوری میگی آب از صب...
3 ارديبهشت 1394

بیست ماهگی حلماجونی

امروز دخترکمون بیست ماه و شش روزشه!! زود میگذره..خیلی زود و حلمای عزیزمون روز ب روز بزرگ و بزرگتر میشه وکلی دلبری میکنه..       من ک از دیدن عکساش کلی ذوق زده شدم... برای دیدن بقیه ی عکسای یه عروسک خوردنی بریم ادامه مطلب     آخ جوووون کیک..شد بیست کیک!!! اینم از ناخونک..       یه دخمل محجبه..وااای ک چقد چادربهش میاد این بچه شیعه جوووون دلم     روزای خوب با حلمای خوبم دخملک گل گلی       یه شب بهاری..             حلمای نازنینم امیدورام سال جدید برا...
18 فروردين 1394

نوزده ماهگی دخترمووون

اینم از حلما جونی نوزده ماهه ما که حالا خیییلی بزرگ و خانوم شده...     بقیه عکسا ادامه مطلب......     اینم از دوستای کوچولوی حلما که خیلی دوسشون داست ..         ...
23 اسفند 1393

عکسهای آتلیه

اینم از عکسای حلما جونم..تو روزای پایانی ۹۳     برای دیدن بقیه عکسا...بریم ادامه مطلب             الهی ک لبات همیشه خندون ودلت پر از شادی باشه حلمای خوشششششگلم ...
23 اسفند 1393