عشق ما؛حلما

1

دخترکه فعال من.........

سلام دردونه ی من الهی فدات بشم این روزا تصمیم گرفتی تنبلیو کنار بزاری  و دل مامانی رو شاد کنی عزیز دل من روز 27/7/93 حدود ساعت 10:20 دقیقه شب به صورت کاملا خودجوش در حالی که نشسته بود دستشو رو پاهای من گذاشتو بلند شد و تهنای تهنا وایساد شلید حدود 30 بار این کارشو تکرار کرد و هر دفعه با خنده و خوشحالی و وقتی منو بابایی تشویقش میکردیم بیشتر تلاش میکرد و ااخرین رکورد اون شب 18 ثانیه بود روز بعد یعنی 28/7/93 دوباره دخملی شروع به فعالیت کرد و دست از تلاش برنداشت و فعلا در حال حاضر اخرین رکورد 28 ثانیه بوده همون روز من تو اشپزخونه بودم وقتی اومدم تو هال تا به دخملی سربزنم دیدم خانوم خانوما رو مبل وایساده باور نمیشد دیگه کارم...
30 مهر 1393

هفتمیشم جوونه زد هوراااااااا.....

سلاااااااااااااااااام دخملی جیگری نفسی از روز دوشنبه دردونه مامان تب و اسهال داشت و خیلی کسل و بی حوصله بود و هی  تبش با استامینوفن و پاشویه پایین میومد تا اینکه روز 4 شنبه  اوضاع بهتر شد و من ساعت 10و 20 دقیقه هفمین مرواریدی رو که جوونه زده بود رویت نمودم پایین سمت چپ دومی هوراااااااااااااااااااااااااااااا مبارکت باشه نفسم   اینم یه عکس از کوچمولیات دلم تنگ شد واسه اون روزا ...
19 مهر 1393

چهاردهمین ماهگرد......

سلام نفسم سلام عمرم سلام زندگیم عزیز دلم این چند وقت خیلی فعال شدی شنبه بعداز ظهر خونه مامان طاطا بودیم که یه دفه دیدیم داری 4 دستو پا میری نمیدونی چقد وق زده شدیم از همه بیشتر خودت ذوق میکردی و ما تن تن بت میگفتیم یک دو سه چار و شما هم با خوشحالیو خنده حرکت میکردی عاشقتم ملوسکم امروز بابایی از سرکار که برمیگشت یه کیک کوچولو واسه دخملی گرفتو چارده ماهگی ثمره عشقمونو جشن گرفتیم عزیزم 14 ماهگیت مبارک ایشالا 140 سالگیتو همه با هم جشن بگیریم       ...
14 مهر 1393

دختر 13 ماهو اندی .........

دختر ناز نازیه من همچنان تو راه رفتن تنبلی میکنه اما به هر چیزی که دمه دستش باشه اویزون میشه و تمام تلاششو میکنه تا بلند بشه و در 80% موارد موفق میشه و روی پاهاش میایسته (دقیقا روی انگشت پاهاش نه کف پا ) کلاغ پر رو خیلی با مزه با اون انگشت کوچولوش انجام میده وقتی اتل متل توتوله براش میخونم محکم میزنه رو پاهاش ماما  بابا و به به رو جدیدا میگه و یه وقتایی که بش میگم بگو بابا میگه ماما که از حالا منو داره با این سن کمش سزکار میزاره غلاقه خاصی به جیب پیراهن بابا یی (بابای حلما) و بابا جون (بابای مامان) داره و تا بغلشون میره به یک چشم برهم زدن تخلیه شون میکنه به قران جیبیه بابایی خیلی علاقه داره و تا دستش میگیره بازش میکنه و با اون صدای قشنگ...
3 مهر 1393

ششمین مروارید.......

ششمین مروارید عروسکم امروز ساعت 12 ظهر مشاهده شد بالا سمت چپ دندون دوم مبارکت باشه عسلم فدات بشم که اینقد خانومی و مثل اسمت صبوری  ماشاالله  خدایا شکرت جوجوی مامان وقتی تو بغلم  خواب بود این عکسا رو ازش گرفتم ...
3 مهر 1393
1