عشق ما حلماعشق ما حلما، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
ازدواج عاشقانه ماازدواج عاشقانه ما، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
باباجونی باباجونی ، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره
مامانی مامانی ، تا این لحظه: 39 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

عشق ما؛حلما

جوجه من........

عکس بالا نشاندهنده کارایی دیگر گهواره در شرایط خاص...   دخملی یک ساعت بعد از سوراخ کردن گوشهای نازش که هنوز یه خورده قرمزن.....   این بلوز خوکشل رو هم خاله فاطمه مامان طاها کوچولو (پسر همسایه) براش از مشهد سوغاتی اورده دست گلش درد نکنه دوست داریم خاله جونی...   حلما خانوم تهنای تهنا به مدت یکی دو دقیقه میشینه......(این لباس خوشگل رو هم مامان طاطا برات گرفته هدیه به خاطر سوراخ کردن گوشهات مامانی عاشقتم فدای محبتت ممنونتم )     این جعبه اجرهای خونه سازی رنگی رنگی رو هم حانیه طلا (دختر عمه جونی) هدیه داده به دختر داییش الهی فدات عروسکم دست گلت درد نکنههههههههههه..... &nb...
10 اسفند 1392

یه روز خوب............

اول از همه دلم میخواد خدا رو به خاطر تمام نعمتهایی که به من ارزانی داشته شکر کنم خدا جونم میدنم خیلی بنده بدی هستم اونقدر بد که ارزش یه نیم نگاه تو رو هم ندارم خودم میدونم اما ..........اما تو اینقدر خوب و بزرگی اونقدر مهربونو رحیمی که .............خدا یا به خاطر همه چیز شکر خدا یا به خاطر نعمت سلامتی شکر....... خدا یا به خاطر همسر و  فرزند گل و نازنینم شکر .........خدا جونم به خاطر پدر و مادر عزیز و مهربونم شکر......... خداجونم اینقدر نعنتهات بیشمارن که اصلا زبان من از شمارش اونها قاصره خدایا منو جزو بنده های شاکرت قرار بده (امین) حالا اگه دوست دارین بفرماین ادامه مطلب دیروز بالاخره بعد از 6 ماه امروز و فردا کردن تصمیم خ...
7 اسفند 1392

دکتر بی وجدان و .........

سلام عزیزدلم مامانی ببخشید که دیر اومدم هفته قبل دخمل نازنینم سرما خوردگی خفیفی داشت طوری که فقط موقع شیر خوردن احساس میکردم از توی بینیش ترشحه و انگار کیپ شده و صدای خور خور میده با همسری به این نتیجه رسیدیم که عسلک رو به دکترش نشون بدیم وقتی وارد مطب شدیم اولش دخملک اروم بود اما 10 دقیقه نشد که نق و نوق خانوم خانوما شروع شد طفلی خوابش میومد و طبق عادتی که داره فقط فقط روی پایی که دراز شده و در حال تکون دادنه میخوابه هر کاری کردیم که روی شونه هامون سرشو بذاره و بخوابه نشد که نشد تا این که بابایی بی رو درواسی به منشی دکتر گفت خواهر یه زیر اندازی چیزی نداری من پهن کنم رو زمین تا دخترمو بخوابونم ؟ خدا پدر منشیه رو بیامرزه یه تیکه...
2 اسفند 1392

حلما و پسر همسایه..........

پسر همسایه که اسمش طاها ستو اون کلاه سبزه رو هدیه داده بود به حلما تا چند وقت دیگه خونشونو میبرن حالا اونم هر روز دلش برای حلما تنگ میشه و روزی نیم ساعت میاد پیشش اینم عکسش که یادگار برامون بمونه......   ...
1 اسفند 1392

ششمین ماهگرد .......

عروسک خوشگلم شبی که براش جشن ماهگرد گرفتیم یه کوچولو سرما خورده بود و نتونستیم زیاد عکس بگیریم چون خیلی کلافه و بی حوصله بود نیگا به این عکسش نکنین به جون خودم راست میگم   ...
18 بهمن 1392