عشق ما؛حلما

1

دردونه 27 ماهه ....

سلام عزیز مامان فرشته نازم چند روزیه که 27 ماهه شدی و بزرگ شدنت عین برق و باد میگذره جوری که باورش برام سخته تند تند بزرگ میشی هر روز شیرین تر از دیروز هر روز قشنگ تر از دیروز حرف میزنی و منو شگفت زده میکنی راستی دایی جون یک هفته ای هست که برگشته شکر خدا و روزی هزار بار خدا رو شکر میکنیم خدا همه رزمندگان اسلام رو محافظت کنه حلما و عکس های 27 ماهگیش تو این غکس که واسه ماهگردته پات نمیدونم به کجا خورده بود و یه کوچولو خون اومد کل اون شبو گریه کردی به قول خودت حلما لوسه ...
23 آبان 1394

دخترک دو سال و دوماهو اندیه من.....

سلام بر دردونه مامان حلمای من تو این روزهای محرم خیلی دلتنگم دلتنگ داداشیه یکی یدونم داداشی که همراز دوران مجردیم بود و با وجود اون اصلا نداشتن خواهرو احساس نکردم حالا دایی محمدت نزدیک 3 هفتس که رفته سوریه واسه دفاع از اسلام و حرم حضرت زینب و رقیه واسه دفاع از مظلوم واسه نابودیه دشمن خدایا خودت کمکشون کن کمک کن تا ریشه این ستمگرا از روی زمین برداشته بشه به حق محمد وال محمد خدایا داشمو به خودت سپردم و همه داداشایی که خواهرشون چشم انتظارشونن تو رو به حضرت زینبت قسم میدم  حلمای من تو هم دعا کن مادر که تو الان عین فرشته ها پاکی و پیش خدا عزیز اللهم عجل لولیک الفرج خوب ...دختر دو سال و دوماهه و اندیه من تو این روزها حسابی بلبل زبون شده...
4 آبان 1394
1