عشق ما؛حلما

1

دوتا مروارید کوچولو از نوع اسیاب...........

سلام نفسم امروز همیجوری که داشتم قلقلکت میدادمو تو هم غش کرده بودی از خنده یهو یه چیز سفید تو دهن نازت دیدم رفتم دستمو شستمو با انگشت کشیدم رو لثه هات بلههههههههههههههههه دو تا مروارید کوچولو کشف شد هوراااااااااااااااااااااا  یکیش بالا سمت چپ و اون یکیشم پایین سمت چپ (اسیاب) مبارکت باشه فینگیلم دخترم به من میگه آما - یه چیزیو بخواد بمون بده میگه ایر - دیروز دستشو شناخت و هر وقت بش بگیم دستت کو میزنه رو دستای کوچولوش - دیروز چشمک زدنو یاد گرفت و وقتی بش میگیم چشمک بزن چشمای نازو خوکشلشو محکم میبنده و باز میکنه - امروز یاد گرفت ادای ماهی رو دربیاره و وقتی بش میگم ماهی شو لباشو بازو بازو بسته میکنه الهی فدات بشم شیرینم چند تا...
29 آذر 1393

اولین ...............

توجه ................................توجه امروز 20/9/93 دخترم تاج سرم دردونه من اولین گامهای کوچولوشو برداشت خدا جونم شکرت واقعا باورم نمیشه بالاخره دختر من راه افتاد خیلی خوشحالم خیلی اشک تو چشمام جمع شده نمیدونم چه جوری خدای مهربونمو شکر کنم خدای من ممنونتم به خاطر داشتن یه فرزند سالم که از سر لطف به ما عطا کردی دخترم نفسم بت تبریک میگم مامانی ان شاالله همیشه در راه خیر و راه راست قدم برداری و در این راهها ثابت قدم باشی الهی امین   ...
20 آذر 1393

شونزدهمین ماهگرد......

سلام عچقم ورودت رو به هفدهمین ماه و پایان 16 ماهگی رو بت تبریک میگم وای خدای من چقد زود میگذره چقد تند تند دخنرکم بزرگ میشه انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کزدم الهی فدات شم عمرم حلمای من این روزا خیلی جیگرتر شده تا چشمش به بخاری میفته زودی میگه آ..آ و انگشت سبابشو تکون میده و بعدش میگه اوففففففففف کلماتی مثل ...بیا _ نه _ آبه رو جدیدا زیاد تکرار میکنی بع بازیهای کلاغ پر _ لی لی لی حوضه _ اتل متل خیلی علاقه داری و خودت یه وقتایی با خودت این بازیعا رو میکنی چند تا عکس از حلمای دردونم میزارم تو ادامه مطلب خوشحال میشیم نگاه کنین هوادارای حلما بوووووووووووووووس   الهی فدای لالایی کرد نی ...
15 آذر 1393

این روزها.........

سلام عروسک مامان الهی فدات بشم مامانو ببخش که دیر به دیر میام  این روزا ماشالا اینقد وروجک شدی که اصلا نمیتونم تنهات بزارم مبلارو جمع کردیم چون دوبار از روی مبلا افتادی  خلاصه  خونمون خیلی بامزه شده خوشگلم یه خورده سرماخوردی که دیشب همش تب داشتی و یه بارم استفراغ کردی که خیلی ترسیدیم با استامینوفنو پاشویه تبت پایین میومد ولی بعد 5 دقیقه دوباره داغ میشدی این 24 ساعت خدا میدونه چی کشیدم الان خداروشکر حالت بهتره عزیز دل مامان این روزا تلاشت برای ایستادن خیلی زیاد شده و تقریبا یکی درمیون میتونی وایسی وقتی وایمیسی واسه خودت دست میزنی و دوست داری همه تشویقت کنن با تلفن خیلی قشنگ صحبت میکنی عاشق تعریف کردناتم هر روز مامان طاطا ...
1 آذر 1393
1