عشق ما؛حلما

1

نخودی مامان

داشتم یه نگاهی به عکسها مینداختم که چشمم به این عکس دخملی افتاد دلم نیومد این عکسو تو وب نذارم الهی فدات بشم من نخودی مامان داری تند تند خانوم میشیا ...
27 شهريور 1392

40 روزگی حلما

نی نی ما بالاخره 40 روزه شد نمیدونم چرا اینقدر احساس ارامش میکنم و یه جورایی خیالم راحته احساس میکنم یه بار سنگینی رو از روی دوشم بر داشتن این عدد 40 چه رازی رو با خودش داره خدا میدونه دختر گلم 40 روزگیت مبارک فدای اون نگاه مهربونت فدای اون قبقبه ات گوگولی من ...
21 شهريور 1392

السلام علیک یا فاطمه المعصومه (سلام الله علیها)

ای بهار ارزوی نسل فردا دخترم                ای فروغ عشق از روی تو پیدا دخترم چشم گوش خویش بگشا کز راه حسد          نشکند ایینه ات را چشم دنیا دخترم دست در دست حیا بگذار و کوشش کن مدام            تا نیفتی در ره ازادی از پا دخترم کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر                  دم مزن تا می توانی از دریغا دخترم  با مدارا می شوی اسوده دل پس کن بنا &n...
16 شهريور 1392

یک ماهگی فرشته کوچولوی ما...........

                     دیروز دختر گلم یک ماهه شد یاورم نمیشه چقدر زود گذشت عزیزکم چند روزیه که وقتی براش صحبت میکنیم دقیق نگاهمون میکنه و وقتی سر کیف باشه بمون لبخند میزنه به تلویزیزن علاقه داره و تصاویر مجذوبش میکنه عاشق اینه که بعد از شیر خوردن بذاریمش روی شونه هامون بعد اروم اروم خوابش میبره جدیدا هم بغلی شده که من چند روزیه به هیچ کاری نمیرسم باید برای این مورد وحشتناک یه فکری کنیم بگذریم بابا جونی زحمت کشید و دیروز بای دخملی کیک گرفتو با هم رفتیم خونه پدر ماد...
13 شهريور 1392

5 شنبه ای که گذشت.....

دخملی چند روزی بود به خودش می پیچید من احساس میکردم به خاطر دلدرد این جوریه بنابراین به اتفاق اقای پدر 5 شنبه شال و کلاه کردیمو رفتیم درمانگاه تا نی نی رو نشون دکتر بدیم دکتر وزنش کرد دخترکم 4 کیلو شده خیلی خوشحال شدم بعد عزیز دلمو روی تخت خوابوند وسر و شکمش رو معاینه کرد و گفت که هیچ مشکلی نیست و این حالت برای نوزاد طبیعیه خدا رو شکر خیالمون راحت شد بعد منو حلمایی به دیدن همکارا رفتیم و کلی ذوق زدشون کردیم اینم چندتا عکس از فرشته کوچولو لطفا تشریف ببرید به ادامه طلب ...
9 شهريور 1392

اولین سفر یک روزه دخملم

دیروز جمعه کوچولوی ما در 20 روزگی اولین سفر زندگیش رو تجربه کرد ما دیروز از صبح زود راهی شدیم به یه جای با صفا دیروز به همراه مامانی و بابایی و دایی جون و خانم دایی جون رفتیم به یکی از مناطق خوش اب و هواو با صفای شهرمون رفتیم جای همگی خالی کلی کیفول شدیم مخصوصا حلمایی که از اول حرکت در خواب ناز بود و طفلی فقط برای شیر خوردن یه خورده خودشو کش میدادو یه صدا های ارومی از خوش در میاورد که من متوجه میشدم که دخترکم گرسنه شده به قول مامانم بس که دخملی با شخصیته الهی قربونت بشم مااااااااااااااااااااادر ...
4 شهريور 1392
1