عشق ما؛حلما

1

ای دخمل شیطون........

سلام خجل مامان دیروز یه روز پر استرس برام بود وقتی صبح برای نماز بلند شدم مشکل داشتم نمیدونم چه جوری با بغض و نفس نفس نمازمو خوندم سریع  دراز کشیدم با گریه ایت الکرسی می خوندم نمی دونم چند بار شد  از یه طرف هم فکرو خیالای مسخره به سرم میزد یکی از این فکرا این بود که اگه زایمان زودرس داشته باشم هنوز ساک نخریدیم وسایل بچه رو کجا تو چی بذاریم فکر کن همه رو بپیچیم تو بقچه ویه دفعه میزدم زیر خنده البته فکرای دیگه هم میکردم که باعث میشد اشکم در بیاد خلاصه شده بودم مثل دیوونه ها به هر حال منتظر شدم ساعت 7 شد با درمانگاه تماس گرفتم گفتم نمیتونم برم با یکی از دکترامون تماس گرفتم و ازش خواستم برام که توی یکی از سونوگرا...
25 خرداد 1392
1